محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

109

اكسير اعظم ( فارسى )

كم فعل او استفراغ بسيار نكند تا ضعف نيارد و در چنين حال از مسهل قوى مقدارى اندك بايد داد يا مسهل بايد ساخت به اين صفت تربد نيم درم سقمونيا يك طسوج با هفت درم گلقند به سرشند يا غاريقون نيم درم و سقمونيا به دستور مذكور . و اگر اين ادويه با عصارهء گل سرخ تازه يا با شربت درد خورند جائزست و آنچه تعلق بخامى و پختگى ماده دارد آن است كه استفراغ قبل از نضج نكنند الا اگر در بدن اخلاط بسيار بينند و يا خوف تحرك اخلاط و انصباب آن به سوى عضوى شريف باشد و استفراغ كه پيش از نضج كنند از بهر آن كنند تا ماده لختى كمتر گردد و طبيعت را سبكبارى حاصل شود و انضاج باقى سهل گردد و هر استفراغ كه بهر تنقيه بدن كنند بعد ظاهر شدن علامات نضج بايد گردد گروهى پنداشته‌اند كه مقصود در پختن خلط آن است كه خلط رقيق شود از بهر آن‌كه خلط صفراوى رقيق باشد گويند كه آن را بپزانيدن حاجت نيست و اين پنداشت باطل است و هم از اينجا معلوم شد كه طبيب هرگاه ارادهء استفراغ كند نخست انتظار نضج نمايد بعد به استفراغ پردازد . اما اگر در تن اخلاط بسيار و متحرك باشد چنان كه بقراط آن را هايج مىگويد اگر استفراغ آن كنند روا باشد تا طبيعت سبكبار شود و علامت كثرت اخلاط هيجان آنها آن است كه خلط در بدن بيمار از جائى به جائى مىگردد و صاحب او بيقرار باشد و در اين حال طبيعت ارادهء معونت از طبيب در دفع آن به طريق آن مىكند پس اگر استفراغ كنند دفع بواجب كند و خلط كمتر گردد و ممكن باشد كه از آن راحتى تمام پديد آيد . و آنچه تعلق به ميل ماده دارد آن است كه بنگرند اگر ميل ماده به سوى معده است استفراغ بقى كنند و از بهر قى چيزى دهند كه از عادت بس دور نباشد و بر سكنجبين و آب نيم‌گرم و مانند آن قناعت كنند و آنچه ميل به سوى امعا دارد استفراغ به اسهال كنند . و اگر ميل ماده به جانب حدبهء جگر بود استفراغ به ادرار بول كنند و آنچه ميل و به جانب مقعر دارد استفراغ به اسهال كنند بداروهائى كه جگر را موافق بود . و اگر ميل بر دو پاى سفلى داد استفراغ بحقنه يا شياف كنند و علامات اين ميلها هر يك در مقامش گفته آيد . و آنچه تعلق به سالهاى عمر بيمار و شهر مسكن او و فصل سال دارد آن است كه بنگرند اگر سن شباب است و شهر معتدل و فصل ربيع يا خريف استفراغى كه حاجت آن باشد يك بارگى بفرمايند . و اگر سن طفلى يا پيرى و شهر گرم چون بلاد جنوبى و سودان يا سرد چون شهرهاى شمالى و سقالبه و فصل تابستان يا زمستان باشد از استفراغ بازدارند . و اگر ضرورت باشد استفراغ اندك اندك بدفعات و برفق نمايند . و ايضاً اندر تابستان مسهل كمتر و به احتياط فرمايند و در ساعتى بفرمايند كه در آن هوا خوشتر و حرارت غريزى قوىتر باشد و اندر زمستان نيز مسهل قوى كمتر فرمايند و آن را كه ضرورت قوى باشد وقت چاشتگاه يا نزديك نيمروز فرمايند كه حرارت غريزى اندر تن پراكنده‌تر باشد . و آنچه تعلق به عادت بيمار دارد آن است كه نظر كنند اگر مريض عادت خوردن دواى مسهل داشته باشد و احتياج به استفراغ آن افتد بايد كه استفراغ به مسهل به مقدار احتياج به غير احتياط و خوف نمايند . و اگر عادت آن نداشته باشد در مسهل دادن احتياط كنند . و اگر عادت قى كردن داشته باشد و عادت مسهل نباشد و يا اگر عادت مسهل خوردن داشته است و قى كردن عادت نداشته استفراغ از جهتى فرمايند كه آن عادت داشته باشد و همچنين در استفراغ به فصد نيز عادت نگاه بايد داشت اگر بيمار عادت فصد كردن داشته باشد و حاجت فصد بود اخراج خون به قدر حاجت كنند . و اگر عادت آن نه داشته است فصد كنند ليكن خون كمتر از حاجت و اندك اندك بيرون نمايند تا بر خلاف عادت بر طبيعت حمل شى قوى نكرده باشد . اما ادويهء كه در تپهاى گرم بدان استفراغ كنند اين است كه اگر عمر جوان و تب صفراوى باشد استفراغ به آب تمر هندى و شيرخشت يا به آب آلو و شيرخشت يا به آب لبلاب و شيرخشت و اندك خيارشنبر بايد كرد . و اگر با سقمونيا حاجت آيد اندكى اندرين آبها حل كنند . و اگر در جلاب يا در آب آلو حل كنند و بىشيرخشت و غير آن بدهند روا باشد و شربت بنفشه و حب بنفشه به اين نسخه اندر اين باب نافع بود بنفشه يك درم سقمونيا نيم دانگ يا يك دانگ كتيرا يك دانگ . و اگر مراعات فم معده كنند سقمونيا مشوى كنند و كتيرا در گلاب يا در آب سيب يا آب به حل كنند و بنفشه و سقمونيا بدان سرشته حب كنند . و اگر مراعات فم معده قوىتر بايد نيم دانگ پودينه داخل كنند و حب مسهل كه در قول شيخ گذشت جز مرد جوان را كه حرارت بر آن سخت غالب باشد نشايد داد . و اگر بيست درم جلاب و بيست درم آب آلو يا آب تمر هندى بگيرند و دانگى سقمونيا در آن حل كنند مسهل تام باشد و كسى را كه غثيان ايذا دهد سقمونيا به آب انار يا در آب سيب يا در آب بهى حل كنند . و اگر در تپهاى يرقانى براى جگر گرم خواهند هر روز سقمونيا نياور ماء الجبن حل كرده بنوشند صواب باشد . صفت معجونى كه اسهال كند و حرارت را ساكن گرداند بگيرند مغز تخم خيار و مغز تخم كدو شيرين از هر يك پنج درم رب السوس يك نيم درم ترنجبين يا شيرخشت بيست درم در آب بگداخته به قوام آرند و يك درم سقمونيا با ديگر اجزا در آن به سرشند جمله شش شربت است . صفت قرص طباشير مسهل معده را قوت دهد و حرارت ساكن كند بگيرند طباشير و عصارهء زرشك هر يك يك درم سقمونيا گل سرخ كتيرا هر واحد يك دانگ جمله را به آب كاسنى سرشته قرص سازند .